نگاهي به وسعت كوير
اين صداي اصلاح طلبي از شهر ستان آران وبيدگل هست
تصاویری از شاه و فرح

 


 

 


?داريوش | در 1387/12/12 ساعت 01:25 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
ساعی: پای خاتمی ایستاده ام

................   پس شايد حق داشته باشد كه حالا در اوج قهرماني، درست روي قله، نخواهد اخم كند و به كسي نازكتر از گل بگويد. حالا كه ديگر سياست برايش جزو اوقات فراغت نيست و بالا رفتن از پله‌ها رويايي دست‌نيافتني نيست. كسي كه تك طلايش صندلي را براي خيلي‌ها محكم كرد و فرداي قهرماني‌اش روزنامه‌ها تيتر زدند: «او تاريخ ورزش ايران را عوض كرد.» حق بدهيد كه نخواهد او را به هيچ جريان سياسي منسوب كنند. كه نخواهد حرفي بزند كه بوي نزديكي و دوري بدهد، جز جايي كه نام خاتمي وسط آمد. فكر كنيد چطور گفت‌وگوي ما از جايي آغاز شد كه او مي‌خواست وابستگي‌اش را به هر كس و هر چيزي تكذيب كند. البته به جز خاتمي.




.............اما نشاني را كه به عنوان ورزشكار سال گرفته بودي دادي به آقاي خاتمي. در مراسم هفته‌نامه چلچراغ.


چون خاتمي را دوست دارم. مگر كار بدي كردم؟ همان موقع مگر آقاي خاتمي رئيس‌جمهور بود كه من آن را كار را كردم؟ من آقاي خاتمي را به خاطر خودش دوست دارم. شخص سيدمحمد خاتمي را دوست دارم. نه محمد خاتمي كه رئيس‌جمهور بوده يا الان ممكن است بخواهد كاري بكند، يا آدمي كه روزي ممكن است جاي ديگري باشد. من با خودش كار دارم.

اگر آقاي خاتمي بخواهد وارد ميدان انتخابات شود، اگر بخواهد نامزد انتخابات رياست‌جمهوري شود، تو به عنوان قهرمان جهان حاضري رسما از او حمايت كني؟ حاضري اعتبارت را بگذاري وسط.

اين را كه همه مي‌دانند كه اگر لازم باشد حرفي در حمايت از ايشان بزنم، نمي‌گويم نه. آقاي خاتمي را هم دوست‌اش دارم و هم به ايشان اعتقاد دارم. وقتي آدم به كسي اعتقاد دارد، دارد ديگر.

و اگر آقاي خاتمي از جرياني حمايت كنند، به خاطر علاقه‌اي كه به او داريد حاضريد بياييد وسط.

من خود آقاي خاتمي را دوست دارم.

يعني اعتقاداتش را دوست نداريد.

چرا. چرا دوست ندارم؟ ولي بالاخره ببينيد شايد، آقاي خاتمي بگويد در مورد فلان كس فلان موضع را بگير. آن وقت لازم نيست من حتما همين كار را بكنم. من موضع مستقل خودم را دارم.

چرا آقاي خاتمي را دوست داريد؟

شما دوست‌اش نداريد؟

اين مثل شيوه‌هاي جواب دادن آقاي احمدي‌نژاد است كه به جاي جواب دادن سوال كنيد. مي‌خواهيد جواب ندهيد؟

آقاي خاتمي جزو مفاخر فرهنگي، علمي و سياسي ماست. ايشان چه قبل از اينكه رئيس‌جمهور شوند، چه در زمان رياست‌جمهوري و چه بعد از آن خدمات خيلي زيادي به كشور كرده‌اند و من قدردان هستم. ايشان را به عنوان يك دوست به عنوان يك آدم بزرگ قبول دارم. به عنوان كسي كه براي مردم‌ام زحمت كشيده، به او اعتقاد دارم.

خيلي‌ها خدمت كرده‌اند. چرا خاتمي؟

اين‌اش ديگر شخصي است. شايد من يكي را دوست داشته باشم كه شما اصلا بدتان بيايد. بالاخره هر كس اعتقاداتي دارد.

يعني برايتان اهميتي ندارد كه خاتمي نماد يك جريان است. كه نماينده يك تفكر است؟ اهميتي ندارد كه دوست داشتن خاتمي مي‌تواند يك بار سياسي داشته باشد كه دوستي و نزديكي به خاتمي در حالي كه جريانات سياسي با دور يا نزديك بودن به ايشان ارزيابي مي‌شوند، مي‌تواند به معناي يك جور گرايش سياسي باشد؟

من كه پايش ايستاده‌ام ! نه كه به كس ديگري اعتقاد ندارم. ايشان را دوست دارم گفتن اينها برايم بد مي‌شود؟

اگر خاتمي روزي از شما دعوت كند كه با او همكاري كنيد و در مديريت ورزش كشور مسئوليتي قبول كنيد، حاضريد؟

اگر در توانم باشد مخالفت نمي‌كنم. حتماً اين كار را مي‌كنم. چه آقاي خاتمي چه فرد ديگري اگر به من بگويد، اگر فكر كنم مي‌توانم اين‌كار را انجام دهم، حتماً قبول مي‌كنم. ربطي به فرد ندارد. اينطوري نيست كه بگويي چون من با آقاي خاتمي دوستم، الان اگر آقاي احمدي‌نژاد به من بگويد بيا اين‌كار را انجام بده من بگويم نه. بايد يك بار ديگر اينجا تكرار كنم. من خودم را آدم جناحي نمي‌دانم. من آدم ملي‌ام. شايد به چهره‌هايي يا به جناحي گرايش داشته باشم ولي اين اصلاً مطلق نيست. من همين الان هم دارم با اميررضا خادم همكاري مي‌كنم در حالي كه مي‌دانيد در مورد برادران خادم مي‌گويند گرايش به جناح ديگري دارند. در شوراي شهر به شما گفتم به كميسيون برنامه و بودجه مي‌روم و سعي مي‌كنم كمك كنم، شايد چون با رسول خادم احساس نزديكي و صميميت مي‌كنيم و شايد بهتر همديگر را درك كنيم. نه اين كه با بقيه مشكلي داشته باشم، ولي در كميسيون برنامه و بودجه راحتم. در كميسيون فرهنگي كه عضو هستم هم با همه احساس رفاقت مي‌كنم و جو بسيار خوبي است. كميسيوني است كه اصلاً مشكلي ندارد، آنقدر همه خوب‌اند و با هم راحت‌اند و كارها با تأمل انجام مي‌شود كه حد ندارد. اما من چون مي‌خواهم خودم در زمينه‌هاي ديگري هم كار كنم و تجربه كنم، آن طرف (كميسيون برنامه و بودجه) هم كار مي‌كنم تا پس‌فردا كه چهار سال شورا تمام شد همه هادي ساعي را يك آدم صرفاً ورزشي محسوب نكنند. گفتم كه مي‌خواهم در جامعه كار مديريتي بكنم، پيشرفت كنم و به پله‌هاي بالاتري برسم و براي همين هم بايد بيشتر تجربه كنم.

مي‌گوييد نمي‌خواهم وابسته به هيچ جريان و گروه سياسي باشم. اما در دوره‌اي مثل انتخابات گروه‌هاي سياسي فعالتر مي‌شوند و هر كسي بنابر سليقه از افراد يا جناح‌هايي حمايت مي‌كند. تو در چنين مقاطعي هم نمي‌خواهي از جرياني حمايت كني يا هيچ‌وقت به هيچكس نزديك نخواهي شد.

همانطور كه گفتم، اگر خودم در انتخاباتي باشم سعي مي‌كنم در هيچ فهرست خاصي نباشم. همه آزاد هستند كه مرا در ليست خود بگذارند يا نگذارند.

- اگر در انتخاباتي مثل انتخابات رياست‌جمهوري سال بعد، خودت نامزد نباشي چطور، موضع‌ات را انتخاب مي‌كني و اعلام مي‌كني؟

اگر به كسي اعتقاد داشته باشم حتما اعلام مي‌كنم.

يعني اگر براي مثال آقاي خاتمي بيايد، رسماً حمايت مي‌كني؟ مي‌آيي جلو بگويي من آقاي خاتمي را قبول دارم؟

بله. من آقاي خاتمي را قبول دارم.

?داريوش | در 1387/6/17 ساعت 05:57 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
سوپرایزرمن

سلام دو ستان یه سوپرایزر جدید دارم

یادتون هست که 3 تیر امسال روز نامه ی تهران امروز به خاطر مطلبی که در مورد این روز نوشته بود بسته شد

حالا اون نوشته ها دستم اومده و می خام که اون ها رو روی و بلاگم بزارم

این شما و این هم روز نا مه ی تهران امروز

البته هر هفته 4 صفحه

اینم1صفحه ی امروز




                

نحوه ی ذخیره با کیفیت عالی:

روی تصویر راست کلیک کرده و گزینه ی Save picture As را فشار داده و عکس را در هاد دیسک خود ذخیره نمایید .

 


?داريوش | در 1387/6/17 ساعت 05:56 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
توهین به سرود ملی ایران در دیدار مقابل عربستان

شبكه عربي الجزيره در گزارشي در سايت خبري خود اعلام كرد: تماشاچيان عربستاني ورزشگاه ملك فهد شب گذشته در ابتداي بازي سرود ملي ايران را هو كرده‌اند.

به گزارش خبرنگار ورزشي تابناک، الجزيره كه اين اقدام را بازتاب روابط سياسي بد ايران و عربستان دانسته و روابط دو كشور سني و شيعه عربستان و ايران را تيره توصيف كرد.

اين خبرگزاري در ادامه تاکید کرده است كه رايگان اعلام شدن ورود تماشاگران به ورزشگاه باعث حضور هزاران نفر در ورزشگاه شده بود كه اكثر آن‌ها براي هماهنگي با پرچم عربستان لباس سبز پوشيده بودند.

?داريوش | در 1387/6/17 ساعت 05:53 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
آیت الله جنتی : حلالم کنید

این روحانی كهنسال گرچه در ابتدا گفت كه این حلالیت‌طلبی‌ها «مقدمات شب قدر است و تا فرصت باقی است باید مقدمه‌چینی كرد»، اما به كنایه اضافه كرد «یك سكته یا یك تصادف ممكن است به یكباره زندگی افراد را درهم بپیچد.» سخنان جنتی و حلالیت‌طلبی او از كسانی كه حق‌شان ضایع شده، می‌تواند سیلی از شكوائیه‌ها را به سوی او گسیل كند. این روحانی 82 ساله زاده اصفهان، محوری كه از پردامنه‌ترین و طولانی‌ترین شكایت‌ها از سوی شهروندان خطاب به جمهوری اسلامی است كه تقریبا هر سال در فصل انتخابات مطرح و در نهایت با وجود گستردگی اعتراضات، بی‌پاسخ و بی‌نتیجه رو به افول می‌گذارد. فعالیت‌های شكوائیه‌برانگیز جنتی عملا پس از رحلت امام خمینی(ره) و در انتخابات مجلس چهارم آغاز شد كه با ردصلاحیت تعداد زیادی از نیروهای چپ خط امام(ره) و نمایندگان مجلس سوم همراه بود. طرح قرائت «استصوابی» ‌از نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری كه در دوران حیات امام سابقه نداشت، باعث شد كه در هر دوره طیفی از نیروهای سیاسی از ورود به دایره انتخابات باز بمانند و تلاش‌ها و شكایت‌های‌شان برای «احقاق حق» به جایی نرسد. روند رد صلاحیت كاندیداهای انتخابات البته با فراز و نشیب‌هایی همراه بود و تحت تاثیر فضای سیاسی و نیاز به افزودن دامنه رقابت و در نتیجه مشاركت شهروندان، گاه حجم رد صلاحیت‌ها كاهش یافته است. حتی در مورد برخی چهره‌ها چون بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اتفاق جالبی رخ داد؛ به‌طوری‌كه وی از انتخابات مجلس پنجم تاكنون یك‌بار در میان رد و تایید صلاحیت شده است  . همین تاثیرپذیری از فضای عمومی جامعه بود كه باعث شد شورای نگهبان در انتخابات مجلس ششم نسبتا روادارانه با كاندیداها برخورد كند و بخش عمده نامزدهای جناح اصلاح‌طلب امكان حضور در انتخابات را پیدا كنند. اما به فاصله‌ای اندك از آغاز به كار مجلس ششم، جنتی طی سخنانی در نماز جمعه تهران بسیاری از افراد تایید صلاحیت شده را كسانی دانست كه بنا به غفلت اعضای شورای نگهبان تایید شده‌اند و به همین دلیل، جنتی از اقدام خود در برابر درگاه الهی طلب مغفرت كرد. البته شورای نگهبان در همه سال‌های مجلس ششم كوشید تا با ممانعت از تصویب طرح‌ها و لوایح كلیدی اصلاح‌طلبان عملا نگذارد برنامه‌های جریانی كه او آنها را فاقد صلاحیت حضور در حاكمیت می‌دانست، محقق شود. مهم‌ترین تقابل شورای نگهبان با مجلس و دولت اصلاحات در این زمینه، ممانعت از تصویب لوایح دوگانه خاتمی بود. رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب ایران با همكاری مجلس اصلاحات تلاش داشت با تصویب دو لایحه «اصلاح‌ قانون انتخابات مجلس»‌ و «تبیین اختیارات ریاست‌جمهوری» به گمان خود روند دموكراتیزاسیون در ساختار جمهوری اسلامی را نهادینه كند، اما هر دو این لوایح با مقاومت جدی شورای نگهبان بی‌سرانجام ماندند. آیت‌اللـه جنتی اما در جریان انتخابات مجلس هفتم، كرده مجلس ششم را جبران كرد و علاوه بر ردصلاحیت صدها نفر از نامزدهای انتخابات، بیش از 80 نفر از نمایندگان اصلاح‌طلب دوره ششم را نیز واجد صلاحیت حضور در انتخابات مجلس هفتم ندانست تا مجلس ششمی شكل نگیرد كه به گفته خود جنتی، «وقتی پیچ رادیو را می‌چرخاندم و مذاكرات آن را می‌شنیدم، تنم می‌لرزید». دبیر شورای نگهبان اما در جریان رد صلاحیت‌های انتخابات مجلس هفتم چنان عزمی داشت كه حتی به درخواست بررسی صلاحیت‌ها طبق نظر وزارت اطلاعات، وقعی ننهاد. در همه این سال‌ها، جنتی با منتقدانی جدی مواجه بوده كه به شكلی پیگیر در جهت احقاق حق ردصلاحیت‌شدگان یا مقابله با ابطال آرای شهروندان فعال شده‌اند. سیدمصطفی تاج‌زاده معاون وزیر كشور در دولت خاتمی كه مسوولیت برگزاری انتخابات مجلس ششم را برعهده داشت، در صدر این افراد قرار دارد. او در همه این سال‌ها مدعی بوده كه شورای نگهبان با ابطال آرای 700 هزار نفر از شهروندان تهرانی، مانع از ورود علیرضا رجایی به مجلس ششم و جایگزینی غلامعلی حدادعادل به جای وی شده است. تاج‌زاده كه به دلیل مقابله با تصمیمات شورای نگهبان در آن زمان از سوی دادگاه به انفصال از خدمات دولتی محكوم شد، متقابلا از جنتی به دلیل ابطال آرای شهروندان تهرانی شكایت كرد و در ماه‌های اخیر هم كه دوباره به دادگاه فراخوانده شد، اعلام كرد تا زمانی كه دادگاه رسیدگی به شكایت وی از جنتی تشكیل نشود، از حضور در دادگاه خودداری خواهد كرد. حال با اعلام آمادگی جنتی برای «بازگرداندن حق» افرادی كه معتقدند او حق‌شان را ضایع كرده، بستر آن فراهم است تا به شكایاتی از این دست رسیدگی شود. اتفاقی كه در صورت وقوع، باب بسیاری بحث‌ها دوباره گشوده خواهد شد. چراكه جنتی در راس نهادی قرار دارد كه حتی شخصی چون هاشمی‌رفسنجانی در جریان انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری به دلیل سابقه بی‌نتیجه‌ماندن شكایت‌ها به شورای نگهبان، اعلام كرد كه در مورد مسائل انتخابات جز به خدا نمی‌توان شكایت برد.

?داريوش | در 1387/6/17 ساعت 05:48 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
فر هنگ لغات دولت نهم

بانک:  یکی از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودی کامل آن بیش از چهار سال ‏طول می کشد. ‏

برف: یک چیز سفید که وقتی از آسمان می آید برق و آب و گاز کشور قطع می شود و برای ‏جلوگیری از آمدن

آن هیچ دعای خاصی وجود ندارد.‏

صلح آمیز: چیزی است شبیه شرافت سیاسی، نوعی دروغ که همه از گفتن آن لذت می برند، ‏ولی می دانند

دروغ است.‏
‏ ‏
قله هسته ای   مکانی به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمی آن قله ‏بالا می رویم و

به مدت سه سال در همان دوقدمی درجا می زنیم.‏

خبر خوش: نوعی روانگردان برای فراموش کردن مشکلاتی که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف

زیاد اثر واقعی خود را از دست داده و عوارض جانبی ایجاد می کند.‏

ابرقدرت: ما. خودمان. نوعی جهان سوم که برای افزایش اعتماد به نفس به خودش دروغ می ‏گوید.‏

مانتو:   یک لباس زنانه که همزمان با افزایش بحران سیاسی در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه می

شود. یک نمودار برای سنجش میزان آرامش در جامعه.‏

پروژه: واحد شمارش دروغ های اقتصادی دولت.‏

طرح های اقتصادی زودبازده: یک راه سریع برای از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعی

طرح که با افزایش تعداد آن می فهمیم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشی که در آن مقداری پول به

تعدادی آدم مورد اعتماد می دهیم که بعدا آمار کارهایی ‏که نمی خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏

قیمت: نوعی نردبان که دائما از آن بالا می رویم و هر چه بالاتر برویم از ارتفاع بیشتری ‏سقوط می کنیم. این

نردبان یکطرفه است.‏

پول  چیزی که دولت دارد، ولی نمی داند با آن چکار کند و ملت می دانند با آن چکار کنند، ‏ولی ندارند. ‏

دشمن: کلیه کسانی که از ما اطلاعات دقیق و کافی دارند.‏

بودجه: یک وسیله برای کنترل رفتارهای دولتی که هیچ علاقه ای به کنترل رفتارهایش ندارد. ‏

اقتصاد: یک چیز مربوط به الاغ که غیرقابل کنترل است و در وضعیت راست افراطی می ‏تواند خانواده ملت

را آبستن حوادث کند. ‏

رسانه: وسیله ای برای جلوگیری از خبررسانی.‏

ملی مذهبی: یک گروه سیاسی که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهی دلیلی برای ‏دروغ گفتن ندارد. ‏

هزار فامیل: الیگارشی. خانواده سالاری. نوعی سیستم حکومتی که بوسیله خانواده آنها اداره ‏می شود، در حالی

که خانواده ما خیلی بهتر از آنها هستند.‏

میثاق: عهدنامه ای که رئیس جمهور با وزرایش می بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را می ‏کنند. ‏

دبیر دولت: مسوول نظم دادن به دولتی که قصد دارد هر نظمی را از بین ببرد.‏

انتخابات: روش انتخاب نمایندگان مردم توسط شورای نگهبان.‏

میراث فرهنگی: مجموعه ای از آثار باقی مانده از گذشته ای که به وجود آن آثار افتخار می ‏کنیم ولی از

سازندگانش متنفریم.‏

دکتر حسین فاطمی: کسی که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زندانی می کنیم. ‏

گوجه فرنگی: یک علامت قرمز خطر برای اقتصاد که مثل سایر خطرات با آن شوخی می ‏کنیم.‏

بولیوی: یکی از معشوقه هایی که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏

دولت چپ: تصویر بیرونی راست افراطی ‏

         ابراهیم نبوی


?داريوش | در 1387/5/31 ساعت 09:14 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


سال 1380 خبري غيررسمي از نوع اخبار «شنيده شد» در سطح رسانه‌ها و محافل مطبوعاتي منتشر شد كه در كوتاه‌ترين زمان ذهن ناباورانه بخش زيادي از جامعه را به خود معطوف كرد.
برخي سازمان‌ها و مراكز اجتماعي طرحي تحت عنوان تشكيل خانه‌هاي عفاف تدوين كردند كه در آن ساماندهي وضعيت زنان ويژه مد نظر بود. به محض انتشار اين خبر، همان‌طور كه پيش‌بيني مي‌شد، واكنش‌ها و بازتاب‌هاي بسيار تند محافل سياسي، مذهبي را درپي داشت.
به نحوي كه به فاصله چند روز پس از انتشار خبر، همه آن را تكذيب كردند.
حتي طراحان آن نيز اجازه نيافتند به تبيين و تحليل طرح خود بپردازند و اين‌گونه بود كه موضوعي مهم و حياتي از سوي همه انكار شد تا جامعه بيش از پيش شاهد بازتاب‌هاي زننده‌تر در كوچه و خيابان باشد. پس از يك دوره به ظاهر فراموشي، اهميت پديده زنان خياباني و لزوم ساماندهي موثر آن نيز كمتر از قبل مورد دقت مسوولان قرارگرفت و به نوعي اين پديده بيمارگونه بيشتر از گذشته به حال خود رها شد.
البته حوزه فرهنگ بيشتر از حوزه‌هاي ديگر به اين موضوع اهميت داد و جالب اين كه حتي قشر تندروي مذهبي نيز با ساخت فيلمي ـ هرچند بسيار سطحي و به دور از واقعيت موجود ـ اين پديده را در قالب فيلم ويديويي ـ فقر و فحشاـ اهميت اين موضوع را گوشزد كردند، اما انگاري چشم و گوش سازمان‌ها و نهادهاي ذيربط همچنان برروي اين واقعيت عيان بسته مانده است. به طوري كه حتي همان فيلم را نيز در حماق توقيف قراردادند. اكنون چهارسال از طرح خانه‌هاي عفاف مي‌گذرد و ديگر هيچ‌گاه درباره آن بحث و بررسي جدي نشد. اما خانه‌هاي عفاف، تحت عناوين خانه‌هاي فساد يا خانه‌هاي تيمي فحشا در محلات مختلف شهر شكل گرفته است كه به طور خزنده مشغول فعاليتند كه همه جور بيماري و فساد و چرك را در سطح شهر پراكنده مي‌كنند و البته واكنش‌ها نسبت به آن بسيار كمرنگ‌تر از واكنش‌ تند و لجوجانه با طرح خانه‌هاي عفاف است. چهار سال پس از خاموشي طرح خانه‌هاي عفاف، نه فقط طرحي براي كنترل فساد و فحشا صورت نگرفته كه از آن روز تا الان آسيب اجتماعي رشد نگران كننده‌اي داشته‌اند.
پايين آمدن سن فحشا و بالا رفتن آمار ترك خانه از سوي دختران و پيشرفت جرم در زمينه سوءاستفاده‌هاي جنسي و آزار، بيانگر اين است كه چشم و گوش بستن برروي اين واقعيت تلخ، تقليد از حيواني چون كبك است. چندي پيش خبرگزاري سينا بحث خانه‌‌هاي عفاف را مخابره كرد كه نشان مي‌دهد فساد و فحشا دارد از كنترل خارج مي‌شود و همين نيز سبب بالا رفتن جرأت موافقان طرح براي مطرح شدن دوباره شده است. همان‌ها كه اعتقاد دارند يكي از علت‌هاي انحراف جنسي بخش زيادي از زنان ويژه، طلاق يا فوت همسر است كه به علت بي‌سرپرستي و مواجهه با فقر، به سمت فحشا كشانده مي‌شوند.
اين تنها يكي از بسيار علت‌هاي اين بحران است. علت‌هاي اصلي بحران جنسي و رواج روسپيگري را بايد در تبعات پس از جنگ و برخي مديريت‌هاي سياسي، اقتصادي جستجو كرد. اما مخالفان اين طرح هنوز اعتقاد دارند ايجاد خانه‌هاي عفاف دردي از فحشاي روبه گسترش دوا نمي‌كند.
آنها پا را فراترگذاشته و مي‌گويند اين طرح باعث نهادينه شدن روسپيگري در جامعه خواهد شد. اما در يك نگاه مي‌توان دريافت هم موافقان و هم مخالفان بر يك واقعيت اتفاق نظر دارند و آن نيز گسترش پديده روسپيگري در زنان و افزايش بسيار نگران كننده وقوع جرم‌هاي جنسي به شكل آزار و خشونت در جامعه است. به نقل از سایت ایران سهراب مي‌خوانيم كه خانم «منصوره محقق» كارشناس مطالعات زنان با اشاره به فعاليت‌هاي پنهاني خانه‌هايي كه در امر ازدواج شرعي فعاليت مي‌كنند، مي‌گويد: «فعاليت اين مكان‌ها كاملاً خزنده است و آنها به گونه‌اي در سطح شهر پراكنده شده و فعاليت مي‌كنند كه بسيار جاي سوال دارد. به لحاظ ريخت شناسي مكاني، اين خانه‌ها در چند نوع متفاوت مشغول به كارند. دسته نخست خانه‌هايي كه به صورت تيمي اداره مي‌شوند و در راس آنها يك خانم رييس (يا رييس مرد) قراردارد. چنين خانه‌هايي به ابزارها و امكانات پيشرفته نظير موبايل، كامپيوتر، اينترنت و وسيله نقليه آماده جابه جايي دسترسي دارند. البته در مناطق جنوبي و با درآمدهاي مختلف، امكانات پايين‌تر مي‌آيد، تا جايي كه روسپيگري به كامل‌ترين شكل زننده و مبتذل رويت مي‌شود.» اين محقق مي‌گويد: «گروه‌هاي انساني مراجعه كننده به اين مكان‌ها نيز متفاوتند. در زمره اين افراد زنان آبرومندي هستند كه به علت جدايي از همسر يا فوت همسر به اين مكان‌ها معرفي مي‌شوند. در ميان تيپ‌هاي خاصي از پسران ازدواج نكرده و زنان جوان نيز افرادي هستندكه مايلند براي اجتناب از گناه وسوسه‌هاي شيطاني نيازهاي خود را از يك راه شرعي كوتاه مدت برطرف كنند.»
همين محقق به زمينه‌هاي شرعي ازدواج موقت در آيين شيعه اشاره مي‌كند و جوانان درمانده‌اي كه مايل به رفتارهاي شرعي هستند و مي‌گويد:
«زني كه مبادرت به ازدواج موقت مي‌كند، الزاماً يك فاحشه يا زن خياباني نيست. يك زن خياباني روسپي از تعاريف مشخص برخوردار است.»

منبع : ايران سهراب


?داريوش | در 1387/5/31 ساعت 08:58 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
پرسپولیس سرور استقلاله یا حزب الله سرور اسرائیله؟!

ن مراسم بیش از آن که در خور جشن پیروزی حزب الله باشد ، شوی بی نظمی و بی تدبیری مسوولان برگزار کننده بود.

در این مراسم سالن 2500 نفری وزارت کشور مملو از جمعیت بود و اما خیل بچه مدرسه ای ها و اتوبوس های پارک شده در حوالی محل سالن حاکی از این بود که افراد با اتوبوس از مدارس ابتدایی و راهنمایی به مراسم آورده شده اند!

حضور پسر بچه های 7 تا 12 ساله از مدارس ابتدایی و صدها دانش اموز مدارس راهنمایی باعث بروز بی نظمی فراوان در مراسم شده بود به نحوی که تقریباً از آغاز تا پایان جشن پیروزی حزب الله حاضران در سالن در دو گروه پراکنده به تشویق دو تیم پرسپولیس و استقلال مشغول بودند!

شعارهای جالبی در این جشن مطرح می شد که از آن جمله می توان به شعار های "پرسپولیس هورا- استقلال سوراخ" و" استقلال سروره پرسپولیسه" اشاره کرد!

در پی این وضعیت مسوولان مدارسی که این کودکان و نوجوانان را به محل جشن پیروزی حزب الله منتقل شده بودند خلاقیت به خرج دادند و شعارها به این شکل در آمد: "حزب الله هورا- اسرائیل سوراخ" و "حزب الله سروره اسرائیله".

مجری برنامه زمانی که بااین شعارها مواجه شد با تکان دادن سر و دست حاضران را به تکرار این شعارهای بچگانه تشویق می کرد! که البته این امر با عدم استقبال مواجه شد و باعث شد معدود افراد بزرگسال حاضر نیز محل سالن را ترک کنند!

در بخشی از مراسم یک دختر 2 ساله به نام"وعده الصادق" از لبنان به حاضران به عنوان یادگار جنگ 33 روزه معرفی شد و مجری هرچه از این دختر خواست چند کلمه حرف بزند موفق نشد و پس از آن هم مجری کوشید دست این کودک را به نشانه پیروزی بالا بیاورد که با ممانعت کودکانه وعده الصادق مواجه شد.

همچنین هزاران حلقه دی وی دی درباره حزب الله لبنان تهیه شده بود که در پایان مراسم توسط کودکان و خردسالانی که به مراسم آورده شده بودند در جنگ های گروهی کودکانه مورد استفاده قرار گرفت و در محوطه بیرونی این سی دی ها که در پک های زیبا قرار داشت به آسمان پرتاب می شد و یا دانش آموزان برای سرگرمی آن ها را به سمت یکدیگر پرت می کردند و البته دعواهای کودکانه بر سر ساندویچ های مراسم نیز حکایت خودش را داشت.

نکته قابل توجه این که گفته می شد این مراسم از طریق شبکه پرس تی وی به طور مستقیم در خارج از کشور نیز پخش می شود!

در حالی که تقریباً نیمی از حاضران در مراسم را کودکان و نوجوانان تشکیل می دادند ، برنامه های خاصی که مناسب این گروه سنی باشد در مراسم اجرا نشد و سخنرانی های نماینده حزب الله در ایران و رئیس مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام ، تواشیح ، سرودهای عربی - فارسی و کلیپ های مربوط به حزب الله نیز که جزو برنامه های مراسم بودند ، طبیعتاً جذابیت چندانی برای بچه ها نداشتند.
جای سوال است که چرا باید مراسم با اهمیتی مانند بزرگداشت مراسم پیروزی حزب الله لبنان در ایران اینگونه با سوء تدبیر برگزار کنندگان دستمایه تمسخر قرار گیرد و اساسا مشخص نیست چرا نیمی از سالن به خصوص قسمت جلویی آن به کودکان اختصاص داده شده بود ؟
اگر این مراسم مختص کوکان بود و برنامه های جذاب برای آنها اجرا می شد ، قطعاً می شد آن را به عنوان یک حرکت مناسب و ارزشی تقدیر کرد ولی آن چه رخ داد ، نشان از بی کفایتی ها داشت و نه جز این!

اگر هدف مسوولان ، پرشکوه و پر جمعیت نشان دادن مراسم بود ، راهش آوردن اتوبوسی بچه مدرسه ای ها نبود زیرا اگر تبلیغ درستی انجام می شد ، سالن با خیل مردمی که حزب الله لبنان را دوست دارند آکنده می شد و مراسم در خور شأنی برای حزب الله لبنان شکل می گرفت و نیازی نمی شد برگزار کنندگان مراسم بی تدبیری خود را با سیاهی لشگرهای مدرسه ای لاپوشانی کنند .

دو سال پیش که حزب الله درگیر جنگ بود ، میلیون ها ایرانی با نگرانی روند جنگ را پیگیری می کردند و حتی در میانه های راه که عرصه بر حزب الله تنگ شده بود ، هزاران مراسم دعا در سراسر کشور به طور خودجوش شکل گرفت تا از خداوند برای پیروزی حزب الله طلب یاری شود که چنین نیز شد و در پایان جنگ ، آن آیین ها دعا ، تبدیل به جشن شد و پخش شیرینی توسط بسیاری از مردم.
بی گمان اگر مسوولان برگزاری تبلیغ مناسبی از این برنامه داشتند ، همان ها که دو سال پیش با اشک ها و دعاهایشان جنگ 33 روزه را دنبال کردند و با خنده و سرور پایان آن را به نظاره نشستند ، در این جشن نیز حتماً شرکت می کردند و نیازی هم به این شأن شکنی ها نبود

منبع : عصر ایران

?داريوش | در 1387/5/26 ساعت 04:12 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
دم خروس يا قسم حضرت عباس كدوم؟

آ ره يادم اومد سال دوم دبستان بودم توي دهه ي فجر بود ديدم يه پرچه آبي رنگ كه وسطش يه ستاره داشت رو توي مدرسه ي ما (فكر كنم بالاي پشت بوم) آتيش زدن من كه نفهميدم كه اون چي بود ولي آتيش بازي رو مثل هر بچه اي دوست داشتم اونم يه كار سر گرم كننده بود چند سال گذشت راستي قبلش بگم من يادم نمي ياد هيچ كدوم از دو ستام توي تظاهرات 22 بهمن توي اين سال ها شركت كرده باشند آخه خودتون مي دونيد كه ما بچه ايم و چيزي از اين كار هاي بزرگ سرمون نمي شه پس اميد وارم ما رو ببخشيد از امسال شركت مي كنيم جالبه حال كه داشتيم خيلي قشنك مرگ آمريكا رو تمرين مي كرديم و پرچم هاشو درست مي كرديم كه آتيش بزنيم نفهميديم چه طور همه چيز عوض شد يه هو به ما گفتند ديگه پرچم آتيش نزنيد زشته مردم آمريكا بدشون مي آيد گفتن خوبه مردم آمريكا بين پرچم ما رو آتيش بزنند خب آره راست مي گن ولي چرا اين همه سال خودشون آتيش زدن و عشقش رو بردن حالا كه به ما رسيد...... باشه اين زورم مي كشيم چند سال گذشت حالا داشت صدامون هماهنگ با صداي مرگ بر آمريكا مي شد كه يهو گفتند ممكنه ديگه مرگ بر امريكا نگيم آخه اون ها هم مثل انگليس ها دارند دوست ما مي شند ديگه مثل مرگ بر انگليس نبايد گفت مرگ بر آمريكا گفتم نه اين ديگه نمي شه آخه ما امسال بر نامه چينديم كه بريم لانه ي جاسوسي ببخشيد سفارت برادر آمريكا تا به ياد اون 444 روز يه چند تا شعار مَشتي بديم اينم از ما گرفتند حالا شما به ما بگيد توي 22بهمن چي شعار بديم شوروي كه رفت انگليس كه رفت صدام هم كه رفت آمريكا هم كه داره ميره آخه ما به كي مشت محكم بزنيم آخه عادت رو كه نمي شه ترك كرد . آها يادم اومد خدا پدر اين منافقين رو بيامرزه كه هنوزم دشمن ما هست آخيش پس حالا با مشت محكمي رو به هوا مي گويم مرگ بر منافقين ( راستي كي تاريخ مصرف اين تموم ميشه ) پي نوشت : در مورد اسرائيل در پست قبلي اظهار نظر شده

?داريوش | در 1387/5/21 ساعت 08:04 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
پاسخ آيت الله منتظری به پرسش هايی درباره کتاب خاطرات او

‏ ‏ ‏ ‏اشاره : ‏ ‏"خاطرات آيت الله العظمی منتظری طی سالهای ۷۶-۷۴ توسط ايشان بيان شد و‏ ‏پس از طی مراحل فنی در سال ۱۳۷۹ برای اولين بار بر روی شبکه اينترنت قرار‏ ‏گرفت . از همان روز انتشار با توجه به اهميت مطالب طرح شده در آن و‏ ‏ساختارشکنی حاکم بر آن که بر اساس برخی اسناد و مدارک و ناگفته هايی که از‏ ‏زبان معظم له مطرح شد تاکنون با فراز و نشيب های فراوانی روبرو بوده است و‏ ‏افراد، گروهها، نهادها و برخی جرايد مخالف آن ، پس از آن که از نقد محتوايی آن به‏ ‏عقيده خود فارغ شدند اين روزها و به ويژه با تولد برخی نشريات جديد بر آن‏ ‏شده اند که اصل انتساب آن را به آيت الله العظمی منتظری مورد خدشه قرار داده و‏ ‏آن را ساخته و پرداخته اطرافيان بدانند يا اگر آن را منتسب به ايشان بدانند مطالب‏ ‏آن را القاء شده از سوی اطرافيان قلمداد نمايند! "گاهنامه اطلاع" در پس اين‏ ‏شبهه افکنی ها بر آن شد که علی رغم تأکيدات قبلی ايشان مبنی بر اين که خاطرات‏ ‏از خود ايشان است و کسی هم القاء نکرده است ، مجددا جهت رفع جوسازی های‏ ‏پردامنه اخير اين شبهه را مجددا طرح و از ايشان بدون پروا استفسار نمايد. آنچه‏ ‏در پی می‎آيد متن کامل اين پرسش و پاسخ است ." ‏ ‏اطلاع : با تشکر از وقتی که در اختيار ما گذاشتيد; اين اواخر شنيده شده برخی‏ ‏رسانه ها مطرح می‎کنند که خاطراتی که از شما منتشر شده از طرف شما نوشته نشده‏ ‏است بلکه برخی از افراد به اسم شما انجام داده اند. ‏ ‏آيت الله منتظری : بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ‏ ‏بعضی آقايان دلشان می‎خواهد مثل برخی وقايع نگاران سلاطين ، مطابق‏ ‏ميل همان پادشاه وقايع را منعکس کنند، حالا حق باشد يا باطل ! جوری که او‏ ‏خوشش آيد. وقايع نگاران معمولا اين جورند. و لذا تاريخ هايی که نويسنده‏ ‏آنها همين وقايع نگاران سلاطين بوده اند صددرصد اعتماد به آنها مشکل است ،‏ ‏به همين جهت که اينها نوعا رضايت خاطر همايونی آن شخص را در نظر‏ ‏می‎گرفتند. ‏ ‏حالا هم آقايان دلشان می‎خواسته من چنانچه خاطراتی از انقلاب دارم‏ ‏مطابق ميل آنها بنويسم و وقايع نگار آقايان باشم ! درصورتی که آزادانه‏ ‏سؤالاتی از من کردند و جواب دادم و همه اش مربوط به خود من است . همان‏ ‏اول کتاب خاطرات هم هست اگر کسی مراجعه کند; از اول گفتم برای اين که‏ ‏تاريخ تحريف می‎شد اقدام کردم و آنچه در ذهن من بود گفته و نوشته ام . من‏ ‏ادعای عصمت نمی کنم کما اين که دو مورد که تذکر دادند، در جوابی که به‏ ‏آقای مصطفی ايزدی دادم آن دو مورد ذکر شده و جزئی بود پس سؤال از من‏ ‏شده و من هم جواب دادم .(۱) بعد هم چند مرتبه خودم مراجعه کردم اگر به‏ ‏نظرم جايی اصلاح لازم بوده است انجام دادم ; و از باب اين که بعضی چيزها‏ ‏ممکن بود به اشخاص بربخورد، لذا از برخی خاطرات صرف نظر کردم ;‏ ‏چنانچه اول آن کتاب هم نوشته ام "بخشی از خاطرات ". اطلاعاتی راجع به‏ ‏اشخاص داشتم نخواستم افشاگری کنم . آنچه مورد توجه من بود [اين بود] که‏ ‏آنچه واقعيت دارد و مربوط به انقلاب است يادداشت کنم . با اين که مرحوم‏ ‏آيت الله خمينی اين اواخر با من خوب برخورد نکرد من هيچ وقت نسبت به‏ ‏ايشان اهانت نکرده ام . البته آقايان دلشان می‎خواهد آقای خمينی را در حد‏ ‏يک امام معصوم برسانند; خود آيت الله خمينی هم چنين ادعايی نداشت .‏ ‏ايشان مردی بود متدين ، مجتهد و انقلابی اما معصوم از خطا نبود. ‏ ‏آقايان هر که را بخواهند از حواريون ايشان حساب می‎کنند، به عقيده من‏ ‏هيچ کس به اندازه من مربوط به ايشان نبوده است و ارتباط با ايشان نداشته‏ ‏است . من و فرزندم [شهيد محمد] و تمام خانواده و فرزندانم به انقلاب و‏ ‏ايشان خيلی خدمت کرديم و قصدمان هم خدا بود که انقلاب پيروز شود، که‏ ‏الحمدلله هم پيروز شد. آقايان پس از آن که آيت الله خمينی از دنيا رفته است‏ ‏دارند يک آيت الله خمينی درست می‎کنند که خودشان به برکت ايشان به‏ ‏مقاصدشان برسند، با اين که می‎دانند ايشان ديگر رهبر انقلاب نيست [و]‏ ‏خواهی نخواهی مرگ همه را فرا می‎گيرد [حتی ] آيت الله خمينی را. خدا‏ ‏پيامبر (ص) را در قرآن خطاب می‎کند که : (انک ميت و انهم ميتون ). بنابراين‏ ‏خاطرات نوشته شده [را] از من سؤال کردند، من جواب دادم ; بعدا [هم ]‏ ‏مراجعه کردم . اول کتاب هم گفته ام برای اين که تاريخ از تحريف مصون باشد‏ ‏مطالبی را ذکر می‎کنم ، و پايان آن هم از کسانی که سؤالها را مطرح کردند تشکر‏ ‏کردم . ‏ ‏بالاخره هرچه در آن کتاب هست مربوط به اينجانب است ; منتها مطابق‏ ‏ميل آقايان بسا نباشد و من وقايع نگار آقايان نبودم حتی وقايع نگار آيت الله‏ ‏خمينی هم نبودم . به آيت الله خمينی علاقه داشتم ، شاگردش هم بودم ، از‏ ‏ايشان استفاده هم کردم ، آدم خوبی هم بود، اما معصوم نمی دانستم . آنچه که‏ ‏به نظرم رسيد در خاطرات يادداشت کردم . و خاطره نويسی تقريبا پس از اين‏ ‏خاطرات خيلی گل کرد و خيلی ها خاطره نويس شدند ولی واقع مطلب اين‏ ‏است همان واقعياتی را که اطلاع داشتم بدون اين که بخواهم کسی را تحقير کنم‏ ‏يا اهانت کنم [آوردم ]. حتی عرض کردم بعضی از چيزها که به نظرم نسبت به‏ ‏اشخاص تند بود بسا من ذکر نکرده ام ، لذا گفته ام بخشی از خاطرات . ‏ ‏پس تشکيک هايی که آقايان می‎کنند توجه کنند شما داريد قلب واقعيات‏ ‏می‎کنيد مردم هم می‎فهمند; و کارهايی که شما می‎کنيد مثل "مستند روح الله" و‏ ‏امثال آنها، اينها چنين نيست که صددرصد به نفع آيت الله خمينی باشد. اينها‏ ‏به ضرر اسلام و انقلاب و همچنين آيت الله خمينی است ; برای اين که چه بسا‏ ‏مردم بگويند شايد نسبت به معصومين هم نکند مثل همين چيزهايی [و‏ ‏روشی ] است که آقايان دارند نسبت به آيت الله خمينی ذکر می‎کنند. جوانها که‏ ‏آيت الله خمينی را نديده اند اما پيرها آيت الله خمينی را ديده بودند. روابط ما‏ ‏با ايشان را همه می‎دانند، همه می‎دانند که من در متن انقلاب بودم ; چه بسا‏ ‏حالا می‎خواهند يک داستان را برای کسی بنويسند اسم مرا هم نمی نويسند و‏ ‏سانسور می‎کنند; مردم که می‎دانند و می‎گويند پس معلوم می‎شود آن‏ ‏داستانهايی که نسبت به ائمه (ع) می‎گويند آنها هم همين جوری است و انتخابی‏ ‏است و هرچه خواستند می‎گويند و مطابق ميلشان [تاريخ را] می‎گويند. و اينها‏ ‏به ضرر آيت الله خمينی و به ضرر اسلام است . من عقيده ام اين است که‏ ‏مؤسسه نشر آثار امام بايد اعتراض کنند به اين جور چيزها و سوء‏ ‏استفاده هايی که از امام می‎کنند. و وسيله قرار دادن ايشان و نام ايشان برای‏ ‏اغراض سياسی آقايان در حقيقت اهانتی به ايشان است . ايشان را نبايد ابزار‏ ‏اغراض سياسی خودشان قرار دهند. و متأسفانه اين جوری شده است . و الا‏ ‏همه می‎دانند آيت الله خمينی هر چه بودند از دنيا رفته اند و ديگران دارند‏ ‏کشور را اداره می‎کنند; پس غرضشان اين است که نام ايشان را ابزار قرار دهند‏ ‏و به برکت ايشان برای خودشان يک چيزهايی را درست کنند و يک عده را‏ ‏بکوبند. ما هم الحمدلله از اول که در صحنه بوديم بنا نبود اسممان باشد.‏ ‏هرچه انسان مسئوليت نداشته باشد بهتر است چون پاسخ گويی دارد. بنابراين‏ ‏من شکر خدا را هم به جا می‎آورم که مسئوليتی در مقابل کارها ندارم . ولی‏ ‏مردم قضايا را می‎دانند و اين جور که شما مستندسازی می‎کنيد مطابق ميلتان ،‏ ‏هم به ضرر آيت الله خمينی و هم به ضرر اسلام است و مردم نسبت به همه چيز‏ ‏بدبين می‎شوند. ‏ ‏پی نوشت : (۱) : الف - کتاب خاطرات ، صفحه ۴۰۷، سطر ۱۶ که کلمه "رضا" "حسين " نوشته‏ ‏شده بود و تصحيح شد. ب - آخر صفحه ۵۹۰، و جريان نماز پشت سر آقا که تصحيح شده است . ‏ ‏ ‏ ‏اطلاع : برخی آقايان می‎گويند خاطرات مال شماست ولی بر اساس حرفهای‏ ‏دروغی بوده که اطرافيان شما به شما گفته اند و شما بر اساس آن اطلاعات اشتباه اين‏ ‏حرفها را بيان کرده ايد! ‏ ‏آيت الله منتظری : ‏ ‏اگر همگی کتاب خاطرات را مطالعه کنيد عمده اسنادش است . اسناد را که‏ ‏آنها نمی توانند حاشا کنند. نامه های آيت الله خمينی ، نامه های اين جانب ،‏ ‏نامه هايی که به افراد نوشته ام ، اينها را که نمی شود حاشا کرد. عمده خاطرات‏ ‏هم همين اسنادی است که در آن هست ، ۲۵۵ سند است . اينها کدامش دروغ‏ ‏است ؟! آقايی گفته بود خاطرات فلانی سرتاپايش دروغ است . آيا اينها‏ ‏همه اش افتراء است ؟ ۲۵۵ سند است که خيلی هايش خط آيت الله خمينی يا‏ ‏ديگران است ، چه داعی دارند که اينها را دروغ و افتراء و القائات بدانند؟! من‏ ‏خاطرات و واقعيات و نه القائات را نوشته ام ; آيت الله خمينی هم استادم بوده و‏ ‏هم به ايشان علاقه داشته و علاقه دارم و ايشان را آدم شجاعی می‎دانستم ولی‏ ‏مصون از خطا نمی دانستم ، خود ايشان هم خودشان را مصون نمی دانستند.‏ ‏خود آيت الله خمينی در وصيتنامه شان گفته اند هر چه به من نسبت دادند، يا‏ ‏صدای من باشد يا خط من ; حال چيزهايی به ايشان نسبت می‎دهند که نه با‏ ‏خط ايشان مناسب است نه صدای ايشان است . عرض کردم ايشان ديگر محل‏ ‏ابتلاء مردم نيستند، آن که محل ابتلاء مردم است آقايان [فعلی ] هستند که امام‏ ‏را ابزار سياسی خودشان کرده اند و برای خودشان چانه زنی می‎کنند. ‏ ‏ ‏ ‏اطلاع : بحثی را از آقای مهدوی کنی مطرح کردند در مصاحبه ای که اخيرا‏ ‏داشته اند و گفته اند: "اشکال آقای منتظری اين بود که به مقتضای قائم مقام رهبری‏ ‏عمل نمی کردند، مثلا امام اعلام کردند نهضت آزادی را راه ندهيد و کسی که قائم مقام‏ ‏است بگويد خير راه بدهيد. اين تضاد در حکومت ايجاد می‎کند." خواستم بدانم‏ ‏استنباط شما درباره قائم مقامی چه بود؟ ‏ ‏آيت الله منتظری : ‏ ‏اولا من نخواستم مرا قائم مقام قرار دهند; و آقايان می‎دانند خبرگان که مرا‏ ‏قائم مقام قرار داد من خودم به آن اعتراض کردم و نامه ای نوشتم که اين کار،‏ ‏کار اشتباهی بوده است . من به هيچ وجه مايل نبودم که مرا به عنوان قائم مقام‏ ‏قرار دهند. ‏ ‏[ثانيا] من هم بشری بودم که درس خوانده بودم و اطلاعات داشتم . معنی‏ ‏قائم مقامی يعنی بز اخفش و هيچ نگويد گرچه اشتباه در بين باشد؟! اصلا‏ ‏قائم مقام بايد اشتباهات آن رئيس را بگويد، برای اين که نمی شود بز اخفش‏ ‏باشد و رئيس هرچه گفت او ساکت باشد. من قائم مقام هستم يعنی نزديک به‏ ‏رهبر و اگر اشتباهاتی هست بايد تذکر بدهم و الا خيانت است . تو که‏ ‏قائم مقامی ، نزديک رهبری و تو می‎توانی حرفها را بزنی . امر به معروف و نهی‏ ‏از منکر و ارشاد وظيفه انسان است ، و من تذکراتی که می‎دادم همه را به نفع‏ ‏اسلام و انقلاب می‎دانستم ; حالا يک عده آنها را به ضرر خودشان می‎دانستند‏ ‏و قدرت دست آنهاست هرچه می‎خواهند بگويند، خب بگويند! چون واقعيات‏ ‏با اين گفته ها از بين نمی رود، مردم هم واقعيات را می‎فهمند. ‏ ‏شبی نزد مرحوم امام راجع به مرحوم آقای‏ ‏شريعتمداری صحبت می‎کردم و گفتم : آقا! ۵۰ سال ديگر بالاخره تاريخ‏ ‏قضاوت می‎کند که حاج آقا رضا صدر را که [آقای شريعتمداری ] وصيت‏ ‏کردند بر او نماز بخواند نگذاشتند نماز بخواند. او اين ماجرا را نوشته و در‏ ‏دسترس هم هست . توی تاريخ هم هست ; گرچه ۵۰ سال ديگر می‎گويند آقای‏ ‏خمينی به يک مرجع که رقيبش بود حتی نگذاشت نماز بخوانند. [اين را] به‏ ‏ايشان گفتم . پس واقعيات را بايد گفت ; آنهايی که انجام نمی دهند گناه‏ ‏می‎کنند. ‏ ‏ ‏ ‏اطلاع : به نظر شما خود مرحوم امام خمينی روش شما را می‎پسنديد که شما‏ ‏هميشه مؤيد نباشيد؟ ‏ ‏آيت الله منتظری : ‏ ‏نمی دانم در ذهن ايشان چه بوده ، از اول من احتمال نمی دادم که خيال کنند‏ ‏من می‎خواهم عليه ايشان کاری انجام دهم . من و ايشان به طوری با هم مربوط‏ ‏بوديم که شبی که آيت الله بروجردی از دنيا رفت بحرانی بود. شب با ايشان‏ ‏نماز مغرب و عشا را در خانه ايشان خواندم و دو سه ساعت با ايشان صحبت‏ ‏کردم ، حتی راجع به مرجعيت و مراجع آينده . حتی راجع به آقای حکيم که‏ ‏ايشان گفتند من آقای حکيم را نديده ام اما اگر مقام علمی ايشان تنها‏ ‏مستمسک [العروة الوثقی ] باشد خيلی مهم نيست ، اگر علم ايشان در حد اين‏ ‏کتاب باشد خيلی مهم نيست . آن شب يک نفر نيامد در خانه ايشان را بزند و‏ ‏راجع به مرجعيت از ايشان سؤال کند. فردا صبح رفتم محله عربستان قم ، خانه‏ ‏آقای گلپايگانی ، قبلا آنجا خانه داشتند، جمعيت آمده بودند با سلام و‏ ‏صلوات ايشان را ببرند فاتحه آقای بروجردی . جو اين بود، با ايشان من‏ ‏مأنوس و مربوط بودم . ايشان جوری بود که در مجلسی [که می‎نشست ] خيلی‏ ‏ابهت داشت و هميشه روزهای عيد که افرادی ديدن ايشان می‎آمدند همين طور‏ ‏نشسته بود، همه منتظر بودند که من بروم و احيانا يک شوخی بکنم سپس‏ ‏مجلس خودمانی می‎شد. اينها را همه می‎دانستند و ما نسبت به ايشان خودی‏ ‏حساب می‎شديم و مطالب را می‎گفتيم . هم خود هم خانواده ام به ايشان و انقلاب‏ ‏خدمت کرديم . اين آقايانی که حالا ادعا می‎کنند که از حواريون بودند هيچ کدام به‏ ‏اندازه من نزديک به امام نبودند. ‏ ‏من يادم است خلخال تبعيد بودم . روزی لباسهايمان جمع شده بود‏ ‏می‎خواستيم بشوييم . کنار نهر آبی رفتيم . خانواده می‎شست و من آب‏ ‏می‎کشيدم . آقای هاشمی رفسنجانی برای اين که دسترسی به امام نداشت و‏ ‏می‎خواست وجوهاتی را اجازه بگيرد و در راهی مصرف کند آن راه طولانی را‏ ‏تا خلخال آمده بود و سراغ من را گرفته بود. از راه که رسيد گفت : کارت به‏ ‏لباس شويی رسيده است ! و خلاصه آمده بود اجازه پولی را بگيرد برای‏ ‏مصرف . يعنی [در آن زمان ] پس از امام من را رهبر انقلاب می‎دانستند. حالا‏ ‏بعضی هرچه خواستند گفتند و خواسته اند مرا به طور کلی از صحنه حذف کنند‏ ‏حالا نشده است . از باب مثال در يک مجله ای ديدم کسی گفته است در جامعه‏ ‏مدرسين يک جلسه ۱۱ نفر داشتيم که نام آقای مصباح يزدی و آقای هاشمی‏ ‏رفسنجانی در آن هست . اسم همگی را آورده اند و نوشته اند ۱۱ نفر بوده اند اما‏ ‏۱۰ نفر را اسم برده اند. با اين که من هم جزو آن جلسه بودم اسم من را حذف‏ ‏کرده اند. آخر اين چه جور برخوردی است . من با اين جور چيزها بزرگ‏ ‏نمی شوم ولی اين سبکی شما را می‎رساند. اين قدر سانسور که يک جلسه ۱۱‏ ‏نفری را که من هم جزوش بودم اسم ۱۰ نفر را می‎آورند و اسم من را حذف‏ ‏می‎کنند. ‏ ‏ ‏ ‏اطلاع : نقدی که بر خاطرات وارد می‎کنند اين که آقای منتظری با انتشار خاطرات باعث‏ ‏شده است خوراک برای بيگانگان تهيه شود عليه انقلاب و عليه نظام . ‏ ‏آيت الله منتظری : ‏ ‏يعنی هيچ حرف حقی را انسان نبايد بزند! ما حرف حق زديم . خود آقای‏ ‏خمينی در پاريس که بود با راديوهای خارجی مصاحبه می‎کرد. از من هم‏ ‏بعضی مسائل را سؤال کرده اند من هم جواب داده ام . دنيا الان به هم مربوط‏ ‏شده است ، يک دهکده جهانی شده است . حرفها منعکس می‎شود. من هم‏ ‏نگويم ديگری می‎گويد. اين برخوردهايی که آقايان دارند و خيال می‎کنند‏ ‏سرمان را زير برف کرديم ديگر کسی ما را نمی بيند اشتباه می‎کنند. تمام‏ ‏حوادث که در ايران می‎گذرد مثل بازداشتهای بيجا [منعکس می‎شود]. کسی‏ ‏آمده مطالبی را گفته است راجع به افرادی ، نبايد بازداشتش کرد; بلکه آن‏ ‏مسائل را بايد جبران کرد. نه اين که يک عده ديگر را بازداشت کنيم که چرا اين‏ ‏حرفها را گفته ايد و واقعيات را گفته ايد. دنيا به هم مربوط است . راديو،‏ ‏تلويزيون ، اينترنت و ماهواره [هست ]. آقايان خيال کردند سر زير برف کرده اند‏ ‏ديگر کسی آنها را نمی بيند. از من هم يک واقعياتی را سؤال کردند من هم‏ ‏جواب گفته ام . ‏ ‏ ‏ ‏اطلاع : در ايام ۱۳ رجب هستيم ، احساس شما از سخنرانی ۱۳ رجب (آبان ماه‏ ‏۱۳۷۶) چيست ؟‏ ‏ آيت الله منتظری : ‏ ‏سخنرانی ۱۳ رجب مطالب حقی بود که گفته ام و آقايان برخورد بدی‏ ‏کردند. آن سخنرانی از افتخارات من است . آقايان مايلند مطابق ميل آنها وقايع‏ ‏منعکس شود و تاريخ را بيان کنند. هميشه اين جوری بوده است . آقايان‏ ‏می‎گويند چرا اين جوری شده است و يک واقعياتی که خلاف ميل ماست‏ ‏منعکس شده است . ‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . ‏ ‏دفتر آيت الله العظمی منتظری ‏ ‏‏۱۳۸۷/۵/۱۵

?داريوش | در 1387/5/19 ساعت 01:37 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
شاملو _ فردین ، دو سنگ قبر ، یک پُتک(اينم يه نوشته از يه دوست درد مند)

در سال 1379 جامعه هنری _ فرهنگی ایران دو ضایعه جبران ناپذیر را تجربه کرد .

مرگ محمد علی فردین در بهار و مرگ احمد شاملو در تابستان .

در نگاه اول شاید خطوط ارتباطی چندانی را  نتوان بین زندگی  شاملو و فردین پیگیری نمود .

حقیقت اینست که علیرغم آنکه  احمد شاملو درسالهای دور دستی در سینما داشت اما

هرگز با فردین گرد یک میز هنری  به  تولید  محصولی ننشست  .

اما آنچه که یک اشتراک قوی در میان شاملو و فردین را باعث میشود نه زندگی که مرگ این دو

 سمبل هنری و فرهنگی  معاصر ایرانی است  .

جدا از اینکه هر دو این نام آوران در سال هفتاد و نه در گذشتند هر دو نفر حتی پس از مرگ نیز

از شر کژ فهمی  عده ای پشمینه مخ روبنده رو آسوده نماندند .

به فاصله کمی پس از درگذشت فردین  بارها سنگ مزار او را در قطعه هنرمندان شبانه و دزدانه

خرد  کردند و البته همین ماجرا برای احمد شاملو نیز تکرار شد و اینک پس از قریب به

شش سال از فقدانش سنگ مزار شاملو  همچنان محل جاری شدن عقده های عناصر خیانت

 به تمامی تاریخ و هنر این مردم و این کهن بوم و بر است .

در این که فردین و شاملو مانند تمامی نام آوران عرصه هنر دارای طرفداران و منتقدینی باشند

شکی نیست اما آنچه که بر سنگ مزار ایشان رفته خارج از قواعد طرفداری و منتقدی است .

ریشه اینچنین اعمالی جز در ترس مداوم از واژه مردم مدار محبوبیت و زندگی حقیقی و راستین

پس از مرگ ایشان نبود و نیست .

بی شک همه میدانیم که فان کلاپ فردین و شاملو متشکل از دو طیف کاملا مجزا و متفاوت در

عمده جریانات فکری و خواستگاه اجتماعی است اما موضوع تخریب قبور آنان ریشه در یک

 اشتراک قوی به نام محبوبیت دارد .

محبوبیت هر فرد برای یک نظام تمامیت خواه عنصری است نامطلوب که با توجه به قوه جاذبه و

 تاثیر گذاری که اگر در جهت خلاف خواستهای سیاسی یک نظام باشد محکوم است به فنا از

 نوع فردین ( نوستالژی خوشبختی ) و محدودیت از نوع شاملو ( روشنگری ادیبانه سیاست ) .

اگر  الکساندرسولژنستین به عنوان یک تئوریسین دمکرات در حکومت کمونیستی شوروی

 محکوم به  تحمل سیبری و گولاگ نشینی شد ولی  در نهایت اضمحلال آن را شاهد بود مرحوم

 فردین بی آنکه مدعی صدور مانیفستی سیاسی باشد به صرف محبوبیت هنری که زبانزد و

همچنان ضرب المثل است  ناچار از تجربه مرگ هنری وسپس  فوت حیاتی شد و شاملو که در

وادی اندیشه  سیاسی وزنه ای گرانسنگ تر مینمود تا روز مرگ محدود و محدود تر ماند تا شاید

 میان حضور جریان پر قدرت فکرسایه افکن او بر سر مشتاقان اندیشه آزاد که  حد و مرزی

برای کسب اطلاعاتشان نمیدیدند و البته که با وسائل ارتباطی جدید محدوده ای هم برایشان

 باقی نمی ماند شکاف عمیق نافهمی و درک نا صحیح را ایجاد کنند  .

غافل از اینکه فردین و شاملو  با بهره از نامیرایی  آثار جاودانشان هرگز نخواهند مُرد .

کودکان 10 ساله امروز همانقدر فردین را  نماد فتوت و جوانمردی و خوشتیپی میشناسند که

 من و پدرم .. 

نوجوانان تشنه ادب و هنر  نیز البته که بیش از من و اعقابم شاملو را میخوانند و این تسلسل

محبوب  همچنان ادامه خواهد یافت .

اکی نیست اگر هر سال در طلیعه بهار منجمد مغزان پُر مدعا سنگ

 گور امثال شاملو و فردین را به حرص و خشمی بی پایان از زندگی

 جاودان آنان بشکنند ...

من میدانم ...... تو نیز میدانی ....  

و کیست که نداند  مُرده آنست  که نامش به نکویی نبرند .


?داريوش | در 1387/5/18 ساعت 03:49 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
نظر


سلام
من نمي دونم چرا كسي تو آ فتاب لاگ نظرنمي ده يه تكون و 30 ثانيه وقت

بابا يه روحيه بده تا آپ كنيم


?داريوش | در 1387/5/18 ساعت 03:30 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
سر در گم ( مذاكره با آمريكا)

 بچه بودم بابابام مي رفتم پايگاه كنار زيارت
من از حرف هاي اطرافيام سر در نمي اوردم
ولي يادمه يه هفته نامه ي سبز رنگ بود هميشه اونجا بود اسمش بود يا لثارات ا لحسين.
خيلي برام جالب بود حرف هايي مي زد كه توي حرف هاي روزانه نبود  .
يه عده مي گفتند دروغ مي نويسه ولی من تو منطق كودكيم اون رو قبول نمي كردم
يادمه اون زمونا خيلي آدم حزب اللهی ها به خاتمي به خاطر مصاحبه با يه شبكه ي امريكايي به اون بدو بي راه مي گفتند اون ها مي گفتند اون به امام و انقلاب و خون شهيدان بي احترامي كرده .
بعد شنيدم حوزه هاي علميه رو چند روز تعطيل كردندو  بعضي كفن پوشيدند وتوي خيابون ها تظاهرات كردند كه خودتون بهتر مي دونيد.

سال ها گذشت احمدي نژاد رئيس جمهور شد
بعد چندي ديدم كه يه شبكه ي امريكايي اومد با اون مصاحبه اونم تو تهران
من فكر مي كردم الان همون حزب اللهي ها مي ريزند تو خيابون وشعار مي دند ولي ديدم نه هيچ خبري نشد نه از يا لثارات الحسين نه از مقالات كيهان

مصاحبه هاي بعدي
مذاكره در عراق
حالام دفتر حافظ منافع
اما آب از اب تكون نمي خره
ببينم حالا انقلاب در خطر نيست
راستي شهيدان چي خونشون پامال نشد
من كه نمي فهمم شما به من كمك كنيد بفهمم چي شد

 


?داريوش | در 1387/5/17 ساعت 11:31 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
هر چند تاریخ گذشته است ولی جالبه

چهار سگ در تیم حفاظتی دکتر محمود احمدی نژاد –رئیس جمهوری ایران- به منظور تشخیص بمب و مواد منفجره به کار گرفته شده اند که هر یک به قیمت 150 میلیون تومان از کشور آلمان خریداری شده اند.

این سگ ها که از باهوش ترین و اصیل ترین نژاد سگ های آلمانی به شمار می آیند، پیش از بازدید رئیس جمهور از نمایشگاه ها، همایش ها و یا اماکنی که به منظور سخنرانی یا بازدید در آن ها حضور می یابد، مستقر می شوند، منطقه ی مورد بازدید را کاملا کنترل می کنند و پس از اعلام وضعیت سفید، رئیس جمهور در محل حاضر می شود.

هر یک از این 4 سگ بالغ بر 150 میلیون تومان خریداری شده اند که در مجموع رقم 600 میلیون تومان به خرید آن ها اختصاص یافته است.

روز چهار شنبه ی گذشته (23/8/86) همزمان با بازدید دکتر احمدی نژاد –رئیس جمهوری اسلامی ایران- از نمایشگاه مطبوعات، این سگ ها در محل نمایشگاه رها شدند تا به انجام عملیاتی که نزد تیم حفاظتی و خبرنگاران به عنوان «چک و خنثی» معروف است بپردازند که البته خنثی کردن را باید از وظایف آن ها حذف کرد.

این عملیات در روز چهار شنبه از ساعت 12 ظهر آغاز شد و به گفته نمایندگان رسانه ها در غرفه های نمایشگاه با توهین آمیز ترین رفتارها از سوی تیم حفاظتی رئیس جمهور همراه بود.

با وجود این که خریداری و به کار گیری سگ ها به منظور هرچه سریع تر انجام شدن عملیات «چک و خنثی» انجام شده است این عملیات تا ساعت 14:30 به طول انجامید. ابتدا قرار شد در هر غرفه تنها یک نفر به عنوان متصدی و مسئول آن حضور داشته باشد، اما پس از مدتی تیم حفاظتی به این نتیجه رسیدند که مسئولان غرفه ها را هم از نمایشگاه بیرون کنند.

تمامی نمایندگان غرفه ها در ساعات یاد شده ناچار بودند پشت درها بایستند یا در پارک لاله قدم بزنند. اما این انتظار در ساعت 14:30 نیز پایان نیافت؛ چرا که رئیس جمهور با چهار ساعت تأخیر به نمایشگاه آمد و بازدید ایشان هم چندان به طول نینجامید.

آن چه باعث شد بازدید ایشان از نمایشگاه کوتاه و مختصر شود انفجار در سایت هسته ای پارچین واقع در شرق تهران بود؛ که البته خبر آن در رسانه های داخلی بازتابی نیافت.

نکته ای که برای حاضران جای پرسش داشت این بود که با وجود سگ هایی که عملیات کنترل محل را انجام می دادند چرا بازهم از گیت های دستی و کنترل منطقه به وسیله نیروهای انسانی استفاده می شد. صرف 600 میلیون تومان برای خریداری این سگ ها و دست آخر استفاده از نیروی انسانی برای اطمینان نهایی از امنیت منطقه ی مورد بازدید، باعث تعجب بسیاری از ناظران بود.

از سویی دیگر باوجود اعتقادات جمهوری اسلامی ایران و همچنین بسیاری از بازدیدکنندگان نمایشگاه، مبنی بر نجس بودن سگ، حضور این حیوان در چنین اماکنی موجب اعتراض عده ای شده بود که این اقدام را نیز با شعارهای ساده زیستی، عدالت طلبی و مبارزه با تجمل گرایی رئیس جمهور در تعارض می دانستند.

یک مقام آگاه که خود مدیر مسئول یکی از روزنامه های کثیرالانتشار کشور و وابسته به دولت است در پاسخ به اعتراض فردی که حضور سگ ها و همچین رفتار تیم حفاظتی احمدی نژاد را توهین آمیز توصیف می کرد گفت: «این تصمیم تیم حفاظتی است که مدیریت آن خارج از اختیارات رئیس جمهوری است.»

پیش از این پیشنهاد به کارگیری سگ در تیم حفاظتی دکتر حدادعادل –رئیس مجلس شورای اسلامی- نیز مطرح شده بود که حدادعادل با آن به شدت مخالفت کرد.

همچنین تا کنون به کارگیری سگ در تیم های حفاظتی روسای قوا و حتی مقام رهبری نیز مرسوم نبوده است.

پیش از این نیز خبری مبنی بر خریداری عینک های آفتابی به قیمتی بیش از نیم میلیون تومان برای محافظان احمدی نژاد منتشر شد که پس از انتشار وسیع این خبر و آگاهی بخشی از افکار عمومی، رئیس جمهور تصمیم گرفت خریداری کنندگان این عینک ها را جریمه و توبیخ کند.

دکتر احمدی نژاد در آغاز ورود خود به ساختمان ریاست جمهوری دستور داد فرش های نهاد ریاست جمهوری را که در دوره سیدمحمد خاتمی خریداری شده بود جمع کرده و به موزه بفرستند و حتی اصرار داشت به جای آن که در ساختمان نهاد ریاست جمهوری مستقر شود در همان خانه خود در نارمک زندگی کند.

منبع: وبلاگ بازتاب
نقل از: خبرگزاري عصر ايران

?داريوش | در 1387/5/17 ساعت 11:25 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
پوستر شماره ي 1از آستان مقدس هلال ابن علي (ع) ( كار خودمه )

 


 

طراح امير سحابي آراني


?داريوش | در 1387/5/17 ساعت 04:12 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
پوستر خاتمي ( كار خودمه)


?داريوش | در 1387/5/17 ساعت 03:56 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
بد گويي كيهان از اسطوره هاي بازيگري ايران

مطلب زیر برگرفته از روزنامه کیهان در تاریخ ۲۳ تیرماه می باشد.
اين كه برنامه دو قدم مانده به صبح، طي دو برنامه مجزا در يك هفته، اقدام به پاسداشت و تبرئه بازيگران فاسد طاغوتي نموده امري بي سابقه در طول سه دهه فعاليت صدا و سيما است.
در حالي كه جهت گيري نظام به سمت جوان گرايي است و رهبر انقلاب همواره بر استفاده از توانمندي هاي نسل جوان تاكيد فرموده اند - و نتيجه اين تاكيد را در پيشرفت هاي خيره كننده علمي و هسته اي مي بينيم - رسانه ملي در برنامه اي تريبون را در اختيار كساني نهاد كه خواهان احياي تاريخ مصرف گذشته هايي از زباله دان فرهنگ كشور شدند.
يكي از اين برنامه ها، با حضور جمشيد مشايخي به تمجيد بهروز وثوقي و در لفافه، فردين اختصاص يافت. مشايخي با ناديده گرفتن فساد حاكم بر دستگاه سينمايي طاغوت و خيانت هايي كه امثال وثوقي و فردين به فرهنگ اين مرز و بوم كردند، از ناديده گرفتن آن ها در سينماي پس از انقلاب شكايت كرد. مشايخي در حالي دم از مظلوميت بازيگران طاغوتي زده است كه پيش از انقلاب، به دليل حضور چهره هايي همچون فردين و وثوقي هيچ گاه فرصت عرض اندام نيافت. اين انقلاب اسلامي بود كه زمينه را براي امثال مشايخي فراهم نمود تا پله هاي ترقي را يكي پس از ديگري طي كنند. مشايخي بدون انقلاب هيچ گاه «كمال الملك» نمي شد. اما چه شده كه اين گونه خود را به خواب زده است؟
تاسف بار اين كه درست چند شب بعد در همين برنامه و اين بار با حضور رضا كيانيان، نه تنها ياد و خاطره عتيقه هاي شاهنشاهي زنده شد كه تبرئه هم شدند و كم مانده بود كه انقلاب به خاطر پاك كردن عناصر بدكاره از سينما مورد محاكمه قرار گيرد. به راستي عدم حضور عناصري چون ناصر ملك مطيعي در سينماي پس از انقلاب اسلامي ايران، آنقدر فاجعه آميز است كه در يك برنامه زنده سيما، اين گونه براي آن ها مرثيه سرايي شود؟ چرا بايد كاري كرد كه در نهايت دست به دامان نقص فني و قطع برنامه شد، آيا نمي توان از قبل از پخش برنامه تمهيدي را انديشيد كه چنين اهانت هايي به مردمي كه يكي از اهداف انقلابشان تنفس در فضاي فرهنگي متعالي بود نشود؟
ابتذال يكي از اصول روشنفكري ليبرال است و اساسا اين جريان خواهان حذف چارچوب هاي اخلاقي در هنر هستند. نمونه اش برنامه چهارشنبه شب گذشته دو قدم مانده به صبح بود كه ميزگرد بحث سينمايي، تبديل به گپ و گفت كافي شاپي بين فريدون جيراني و مهناز افشار شد! چنين جرياني از موانع پيشرفت فرهنگي و هنري كشورمان است.
 اين موارد، نياز به نظارت قبل از پخش بر برنامه هاي صدا و سيما و به خصوص كنترل برنامه هاي زنده را بيش از پيش نشان مي دهد.

?داريوش | در 1387/5/16 ساعت 01:51 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


در رشته ي انساني در سي داريم به نام روان شناسي .
اين يكي از جالب ترين در س هاي رشته ي انساني از ديد گاه من است .در اين كتاب در مورد مسائل رواني و عوامل اون و.............صحبت شده است در اين كتاب بخشي وجود دارد كه نحوه ي فهميدن رفتار ها را به ما نشان مي دهد كه يك بخش آن از مطالعاتي ما نند توصيف رفتاراز طريق زمينه يابي و مشاهده ي طبيعي و موردي تشكيل شده است . ما در اين جا به مشاهده ي مورد ي و طبيعي كاري نداريم و فقط به تو ضيح مشاهدا ي زمينه يابي پر داخته و ارتباط اون رو با طرح اقتصاد خا نواده مي گوييم .
همان گونه كه گفته شد يكي از راه هاي بررسي رفتار هاي افرادهمين روش زمينه يابي است در اين روش فرم هاي نظر خواهي بين مردم ( يعني افراد سوال شونده) پخش مي شود .
اين روش يك مشكل بزرگ دارد و آن مشگل سو گيري از طرف جواب دهنده است يعني فردي كه از او سوال مي كنيم دو ست دارد تصوير بهتري از خود نشان دهد كه اين مشكل با عث مي شود ما از اين پرسش نامه ها حتي به نگاه تخمين هم نگاه نكنيم .و بيشتر ين كاربرد آن در رجحان خريداران و فهميدن ديد گاه هاي حزبي است .
حالا بيايند يك نگاه به طرح اقتصادي دولت بيندازيم :

در اين طرح فرم هايي رو به مردم مي دهند تا اطلا عاتي رو در اون وارد كنند كه مهم ترين اون ها و بحث
بر انگيز ترين اون ها دو بخش ميزان در آمد فرد و قيمت منزل مسكوني آن است مشكل اساسي
از اين جا
شرو ع مي شود همان طور كه گفته شد كسب اطلاعات از افراد به روش زمينه يابي موجب سو گيري
مي شود ونمي توان حتي نتيجه اي نزديك به واقعيت از آن گرفت . حال جالب است براي دادن يارانه به مردم وشناخت در آمد و قيمت ملك از اين روش كه پر از اشكال است است استفاده شده است و اين بخش در رسانه ها وديد افراد صاحب نظر با كمترين توجهي رو به رو شده است . آيا كسي حاضر است

درآمد واقعي خود را مثلا ماهي 500 هزار تو مان را بنويسد آيا او براي اين

كه سهم بيشتري از اين يا رانه ها ببرد ميزان حقوق خود را

خيلي كمتر از ا
ين نمي نويسد ؟



آيا او مي آيد قيمت واقعي ملكي كه در آن زندگي كند بنو.يسد يا مي آيد

بسيار كمتر از ان را مي نويسد؟


اما آيا در اين آزمون ايرانيان صداقت خود را به
نمايش مي گذارند
(كه به نظر من بعيد است )؟

هرچه كه هست به نظر مي رسد مانوري تبليغاتي از

طرف احمدي نژاد براي انتخابات 88است

?داريوش | در 1387/5/16 ساعت 01:44 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
عكسي زيبا از شاه هميشه خائن و فرح ديبا




?داريوش | در 1387/5/16 ساعت 01:38 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


http://www.hasanpix.com/weblog/images/marchb8jpg.jpg
http://www.dw-world.de/image/0,,2047004_4,00.jpg
هفت تیر ۷tir.com
: علم الهدی، امام جمعه مشهد، در خطبه های این هفته نماز جمعه با “هرزه” و “خودفروخته” خواندن زنانی که برای تغییر قوانین تبعیض آمیزتلاش می کنند، خواستار برخورد با آنان شد.
عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: ” بعضی از عناصر هرزه و خودفروخته ورق‌پاره‌ای را در دست گرفته بودند و برای لغو قوانین کشور و لغو حجاب در کشور تلاش می‌کردند، اینها جریاناتی است که عناصر خود فروخته و جاسوسان استکبار به راه انداخته‌اند و این، کار جریانات جاسوسی بوده است.”وی ضمن تهدید زنان گفت: “باید با این جریانات برخورد کرد، این‌ها قضایایی نیست که ما در برابر آن کوتاه بیاییم.

شایان ذکر است کمپین یک میلیون امضا یک جریان مستقل است که توسط عده از زنان راه اندازی شده و خواستار تصویب قوانینی در مجلس است که برابری حقوق زن و مرد را به دنبال داشته باشد و در هیچ یک از بندهای این کمپین اسمی از برداشتن حجاب که مورد اشاره جت السلام علم الهدی بود نشده است . اعضای این کمپین در حال جمع آوری امضا از زنان هستند تا بتوانند با جمع کردن یک میلیون امضا و ارسال این امضاها به مجلس شورای اسلامی از نمایندگان بخواهند قوانینی مثل برابری دیه زن و مرد و همچنین حق حضانت فرزند توسط مادر را به تصویب برسانند .
زنان عضو این حرکت تا به حال جندین بار بازداشت شده اند و برای بعضی از آنان در دادگاه حکم شلاق و زندان صادر شده است .
این زنان معتقدند هیچ حکومتی در دنیا با ارسال کنندگان یک نامه که فقط چند خواسته را مطرح می کند نباید برخوردی مثل زندان و شلاق داشته باشد اما مسئولان حکومتی در ایران معتقدند این حرکت زنان امنیت ملی را به خطر می اندازد و دشمن از این جنبش سو استفاده می کند .


?داريوش | در 1387/5/16 ساعت 01:31 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
«صفحه قبل :||: صفحه بعد»